غزل شمارهٔ ۲۰۵۳

با عاشقان نشین و همه عاشقی گزین

با آنک نیست عاشق یک دم مشو قرین

ور ز آنک یار پرده عزت فروکشید

آن را که پرده نیست برو روی او ببین

آن روی بین که بر رخش آثار روی او است

آن را نگر که دارد خورشید بر جبین

از بس که آفتاب دو رخ بر رخش نهاد

شهمات می‌شود ز رخش ماه بر زمین