غزل شمارهٔ ۸۱۶
یک نظر در چشم مست ما نگر
نور او در دیدهٔ بینا نگر
خوش بیا در چشم ما بنشین چو ما
جو بجو می بین و در دریا نگر
رند سرمست خوشی گر بایدت
در خرابات مغان ما را نگر
هر چه هست آئینهٔ گیتی نماست
دیده بگشا در همه اشیا نگر
یک نظر در چشم مست ما نگر
نور او در دیدهٔ بینا نگر
خوش بیا در چشم ما بنشین چو ما
جو بجو می بین و در دریا نگر
رند سرمست خوشی گر بایدت
در خرابات مغان ما را نگر
هر چه هست آئینهٔ گیتی نماست
دیده بگشا در همه اشیا نگر