غزل شمارهٔ ۸۱۸

یک نظر در چشم مست ما نگر

ذوق اگر داری درین دریا نگر

سر فرو بردی چه بینی سایه ای

آفتاب ار بایدت بالا نگر

چشم ما روشن به نور او بود

نور او در دیدهٔ بینا نگر

بر در میخانه مست افتاده ایم

عاشقانه خوش بیا ما را نگر