غزل شمارهٔ ۸۲۲

هر چه می بینی همه مطلق نگر

خلق را بگذار و جمله حق نگر

عشق او در دریا و ما ماهی در او

حال این ماهی مستغرق نگر

عاشق و معشوق شد مشتق ز عشق

گر تو مشتاقی در این مشتق نگر

عشق او چون بلبل و جان برگ گل

گلستان و بلبل و رونق نگر