غزل شمارهٔ ۲۰۵۶

خواجه غلط کرده‌ای در روش یار من

صد چو تو هم گم شود در من و در کار من

نبود هر گردنی لایق شمشیر عشق

خون سگان کی خورد ضیغم خون خوار من

قلزم من کی کشد تخته هر کشتیی

شوره تو کی چرد ز ابر گهربار من

سر بمگردان چنین پوز مجنبان چنان

چون تو خری کی رسد در جو انبار من