غزل شمارهٔ ۸۲۸

بیا به دیدهٔ ما روی یار ما بنگر

بیا به نور خدا پرتوی خدا بنگر

بیا و دُردی دردش ز دست ما برکش

بیا به درد دل و آن گهی دوا بنگر

نظر ز غیر فروبند و چشم دل بگشا

به مردمی نظری کن خوشی بیا بنگر

بیا بیا که تو بیگانه نیستی از ما

به آشنائی ما رو در آشنا بنگر