غزل شمارهٔ ۸۶۰

بیا از بود و از نابوده بگذر

از این دردسر بیهوده بگذر

ز غیرت غیر او از دل به در کن

ز غیرش چون من فرسوده بگذر

وسیله گر تو را عقل است بگذر

ز مقصودی و از مقصوده بگذر

از این دنیای بی حاصل چه حاصل

مشو آلوده و آسوده بگذر