غزل شمارهٔ ۸۸۳

صبحدم شد آفتابی آشکار

عالمی در رقص آمد ذره وار

غیر او نقش خیالی بیش نیست

عقل گو نقش خیالی می نگار

گر کناری گیری از خود در میان

یار خود بینی گرفته در کنار

عشق بازی کار بیکاران بود

عاقلش با کار بی کاران چه کار