غزل شمارهٔ ۸۹۰
به هر طرف که نظر می کنم توئی منظور
که دیده است چنین فاش این چنین مستور
ز لطف تو نظری یافتم شدی ناظر
چه جای من که توئی ناظر و توئی منظور
چو نیست در دو جهان جز یکی کراست وصال
عجب بود که یکی از یکی بود مستور
به نور طلعت او روشن است دیدهٔ من
ببین که در همه عالم جز او که دارد نور