غزل شمارهٔ ۸۹۵

می رود عمر ما دریغا عمر

مگذارش چنین خدا را عمر

عمر برباد می دهی حیف است

باز ناید گذشته جانا عمر

یک دو روزی غنیمتش می دان

که نماند مدام با ما عمر

عمر امروز در پی فردا

صرف کردی دریغ فردا عمر