غزل شمارهٔ ۹۰۰

عاشق و مست و رندم و جانباز

در میخانه را گشادم باز

الصلا ای حریف میخواران

قدمی نه بیا و خود در باز

شاهد غیب و ساقی عشقیم

مطربا ساز عشق ما بنواز

برو ای عقل حیله را بگذار

تو و زهد و نماز و ما و نیاز