غزل شمارهٔ ۲۰۶۵

باز درآمد ز راه فتنه برانگیز من

باز کمر بست سخت یار به استیز من

مطبخ دل را نگار باز قباله گرفت

می‌شکند دیگ من کاسه و کفلیز من

خانه خرابی گرفت ز آنک قنق زفت بود

هیچ نگنجد فلک در در و دهلیز من

راه قنق را گرفت غیرت و گفتش مرو

جمله افق را گرفت ابر شکرریز من