غزل شمارهٔ ۹۱۷

خوش دری بر روی ما بگشاد باز

آفتابی در قمر بنمود باز

جام و پیمانه به ما بخشید او

می به پیمانه به ما پیمود باز

مخزن اسرار را در باز کرد

گنجها ایثار ما فرمود باز

آفتاب حسن او چون رو نمود

مه ز نور روی او افزود باز