غزل شمارهٔ ۹۱۸

رنج غربت تو از غریبان پرس

دردمندی ز دردمندان پرس

ذوق سرمستئی که ما داریم

گر ندانی بیا ز رندان پرس

کفر زلفش که می برد ایمان

مو به مو از من پریشان پرس

رند مست خوشی اگر یابی

به دمی از منش فراوان پرس