غزل شمارهٔ ۹۲۱

رنج عشقی کشیده ام که مپرس

دُرد دردی چشیده ام که مپرس

در طریقی که نیست پایانش

بر و بحری بریده ام که مپرس

دیده ام صورتی که دیده ندید

معنئی را شنیده ام که مپرس

گفته ام نکته ای تو را که مگو

خط به حرفی کشیده ام که مپرس