غزل شمارهٔ ۹۲۲

گرم و سردی چشیده ام که مپرس

هم به مردی رسیده ام که مپرس

این چنین جام می که می نوشی

دُرد دردی چشیده ام که مپرس

این چنین مست و لاابالی وار

از جهانی رسیده ام که مپرس

سختی گفتم از زبان حبیب

هم به گوشی شنیده ام که مپرس