غزل شمارهٔ ۲۰۶۶

باز برآمد ز کوه خسرو شیرین من

باز مرا یاد کرد جان و دل و دین من

سوره یاسین بسی خواندم از عشق و ذوق

زان که مرا خوانده بود سوره یاسین من

عقل همه عاقلان خبره شود چون رسد

لیلی و مجنون من ویسه و رامین من

در حسد افتاده‌ایم دل به جفا داده‌ایم

جنگ که می‌افکند یار سخن چین من