غزل شمارهٔ ۹۳۳

عشق سرمست است و دارد دور باش

عقل را گوید از این در دور باش

تندرست است آنکه دارد درد عشق

ور بود بی درد گو رنجور باش

عشق او داری ز عالم غم مخور

چون غم او می خوری مسرور باش

رند مستی گر بیابی مست شو

ور به مخموری رسی مخمور باش