غزل شمارهٔ ۲۰۶۷

ای هوس عشق تو کرده جهان را زبون

خیره عشقت چو من این فلک سرنگون

می‌در و می‌دوز تو می‌بر و می‌سوز تو

خون کن و می‌شوی تو خون دلم را به خون

چونک ز تو خاسته‌ست هر کژ تو راست است

لیک بتا راست گو نیست مقام جنون

دوش خیال نگار بعد بسی انتظار

آمد و من در خمار یا رب چون بود چون