غزل شمارهٔ ۹۷۲

دُرد دردش دردخواری بایدش

دردمندی بردباری بایدش

گر بنالد بلبلی عیبش مکن

عاشق است و گلعذاری بایدش

دل به دلبر جان به جانان می دهد

هر که او وصل نگاری بایدش

رند سرمستی که می نوشد مدام

خوش حریفی و کناری بایدش