غزل شمارهٔ ۹۷۹

عاشقان غرقند در دریای عشق

اوفتاده مست در غوغای عشق

دامن معشوق بگرفته به دست

سر نهاده دائما در پای عشق

عاشق و معشوق و عشق آمد یکی

در سر ما نیست جز سودای عشق

نور چشم عاشقان عشق وی است

عقل کی داریم ما بر جای عشق