غزل شمارهٔ ۹۸۹

ای نهان کرده در آن تنگ شکربار نمک

بسته ای پستهٔ خندان و در آن بار نمک

شوری از عشق تو در چار سوی جان افتاد

به از این کس نبرد بر سر بازار نمک

ما ز شورابهٔ دیده نمکی آوردیم

پیش همچو تو عزیزی نبود خار نمک

از نمکدان دهانت سخنی می گویم

می کشم خوان کرم می کنم ایثار نمک