غزل شمارهٔ ۲۰۷۵

توی که بدرقه باشی گهی گهی رهزن

توی که خرمن مایی و آفت خرمن

هزار جامه بدوزی ز عشق و پاره کنی

و آنگهان بنویسی تو جرم آن بر من

تو قلزمی و دو عالم ز توست یک قطره

قراضه‌ای است دو عالم تویی دو صد معدن

تو راست حکم که گویی به کور چشم گشا

سخن تو بخشی و گویی که گفت آن الکن