غزل شمارهٔ ۲۰۷۸

چهار روز ببودم به پیش تو مهمان

سه روز دیگر خواهم بدن یقین می‌دان

به حق این سه و آن چار رو ترش نکنی

که تا نیفتد این دل به صد هزار گمان

به هر طعام خوشم من جز این یکی ترشی

که سخت این ترشی کند می‌کند دندان

که جمله ترشی‌ها بدان گوار شود

که تو ترش نکنی روی ای گل خندان