غزل شمارهٔ ۱۰۴۷

خوش حیاتی که پیش او میرم

چون بمیرم به کیش او میرم

عشق او شمع و من چو پروانه

گرچه سوزد که در برش گیرم

گر زند ور نوازدم چون نی

بجز از ناله نیست تدبیرم

دوش دیدم خیال او درخواب

لطفش امروز کرده تعبیرم