غزل شمارهٔ ۱۰۸۳

بگذر ز وجود و ز عدم هم

بگذر ز حدوث وز قدم هم

در آب بشو کتاب معقول

بشکن تو دوات را قلم هم

رو دنیی و آخرت رها کن

تا نور نماند و ظلم هم

می نوش ز خم خسروانی

آخر چه کنی تو جام جم هم