غزل شمارهٔ ۱۱۴۳
رخت بربستیم و دل برداشتیم
آمده نا آمده پنداشتیم
چون خیالی می نماید کائنات
بود و نابودش یکی انگاشتیم
در زمین بوستان دوستان
سالها تخم محبت کاشتیم
مدتی بستیم نقشی در خیال
بر سواد دیده اش بنگاشتیم
رخت بربستیم و دل برداشتیم
آمده نا آمده پنداشتیم
چون خیالی می نماید کائنات
بود و نابودش یکی انگاشتیم
در زمین بوستان دوستان
سالها تخم محبت کاشتیم
مدتی بستیم نقشی در خیال
بر سواد دیده اش بنگاشتیم