غزل شمارهٔ ۱۱۵۴

تا مجرد از دل و از جان شدیم

همنشین و همدم جانان شدیم

همچو قطره بهر یک دردانه ای

غرقهٔ دریای بی پایان شدیم

از خیال روی یار خویشتن

همچو زلفش بی سر و سامان شدیم

تا که پیدا شد جمال عشق دوست

ما به خود در خود ز خود پنهان شدیم