غزل شمارهٔ ۲۰۹۱

ای هفت دریا گوهر عطا کن

وین مس‌ها را پرکیمیا کن

ای شمع مستان وی سرو بستان

تا کی ز دستان آخر وفا کن

بگریست بر ما هر سنگ خارا

این درد ما را جانا دوا کن

ای خشم کرده دیدار برده

این ماجرا را یک دم رها کن