غزل شمارهٔ ۱۱۸۵

ما علم عشق بر ورق جان نوشته ایم

خواندیم این کتاب و دگر هم نوشته ایم

با ما مگو سخن ز وجود و عدم که ما

عمریست کز وجود و عدم درگذشته ایم

ما رهروان کوی خرابات وحدتیم

رندانه گرد هر در میخانه گشته ایم

آدم بهشت هشت بهشت از برای دوست

ما از برای دوست دو عالم بهشته ایم