غزل شمارهٔ ۱۲۱۰

ما اناالحق از وجود حق مطلق می زنیم

از وجود حق مطلق ما اناالحق می زنیم

ماه گردون را به تیغ معجز انگشت عشق

همچو جد خویشتن بی خویشتن شق می زنیم

ما و حق گفتن معاذ الله چو ما بی ما شدیم

از حق ای یاران قفا بر فرق احمق می زنیم

چون کلام اوست هر قولی که می گویند خلق

لاحرم صدیق وار از صدق صدّق می زنیم