غزل شمارهٔ ۱۲۲۶

در نظر نقش خیال تو نگارم دایم

غیر از این کار دگر کار ندارم دایم

از ازل تا به ابد عشق تو در جان من است

روز و شب سرخوشم و عاشق زارم دایم

جان فدا کردم و سر در قدمت می بازم

به سر تو که ز دستت نگذارم دایم

همدم جامم و با ساقی سرمست حریف

کس نداند که من اینجا به چه کارم دایم