غزل شمارهٔ ۱۲۳۲
جانم فدای جان تو ای جان و ای جانان من
کفر منست آن زلف تو هم روی تو ایمان من
آمد هوای زلف تو ایمان من خندان شده
هر بلبلی برده گلی از گلشن و بستان من
من در میان با تو خوشم تو در کنار من خوشی
موئی نگنجد در میان ، من آن تو تو آن من
رندان بزم خاص من هستند با ساقی حریف
خمخانه در جوش آمده از مستی مستان من