غزل شمارهٔ ۱۲۴۷

هرچه بینی در میان انجمن

عاشق و معشوق را بین همچو من

گر خیال نقش بندی در ضمیر

یوسفی را می نگر در پیرهن

در دل ما آتش جانسوز عشق

روشنش می بین چو شمعی در لکن

کفر زلف اوست عالم سر به سر

کفر زلف از روی ایمان بر فکن