غزل شمارهٔ ۱۲۸۰

وقت سرمستی است مخموری بمان

نیک نزدیکی مرو دوری بمان

آشنائی ترک بیگانه بگو

در وصالی هجر و مهجوری بمان

غرهٔ علم و عمل چندین مباش

بگذر از هستی و مغروری بمان

صحبت رندان غنیمت می شمر

قصهٔ رضوان مگو حوری بمان