غزل شمارهٔ ۱۲۹۶

ما آشنای خویشیم بیگانگی رها کن

دُردی به ذوق می نوش درد دلت دوا کن

در بحر ما قدم نه با ما دمی برآور

آب حیات ما نوش میلی به سوی ما کن

خواهی که پادشاهی یابی چو بندگانش

بر درگه کریمان در یوزه چون گدا کن

داری هوا که گردی سردار بر در او

در پای دار سر نه هم ترک دو سرا کن