غزل شمارهٔ ۲۱۰۴

شب که جهان است پر از لولیان

زهره زند پرده شنگولیان

بیند مریخ که بزم است و عیش

خنجر و شمشیر کند در میان

ماه فشاند پر خود چون خروس

پیش و پسش اختر چون ماکیان

دیده غماز بدوزد فلک

تا که گواهی ندهد بر کیان