غزل شمارهٔ ۱۳۰۷

تو سلطانی به حسن امروز و مه رویان گدای تو

کنم جان عزیز خود فدای که فدای تو

نوائی از تو می خواهم اگر انعام فرمائی

چه خوش باشد اگر یابد نوائی بینوای تو

دلم خلوتسرای تست غیری درنمی گنجد

ندارم در همه عالم کسی دیگر به جای تو

گذشتم از خودی بی شک برای دولت وصلت

به صدق دل شدم دائم برای تو برای تو