غزل شمارهٔ ۱۳۳۷

درین دریا درآ با ما و عین ما به ما میجو

چه می خواهی ازین و آن خدا را از خدا می جو

عجب حالیست حال ما که گه موجیم وگه دریا

به هرصورت که بنماید از آن معنی ما می جو

خراباتست و رندان مست و ساقی جام می بر دست

حریفی گر همی جوئی بیا آنجا مرا می جو

به عشقش گر شوی کشته حیات جاودان یابی

چو جانت زنده دل گردد ز جانت خونبها می جو