غزل شمارهٔ ۱۳۳۹

تا به کی در خواب باشی یک زمان بیدار شو

کار بیکاران مکن رندانه خوش در کارشو

عشق او داری چو مردان از سر جان درگذر

وصل او از او بجو و ز غیر او بیزار شو

همچو منصور فنا گر بایدت دار بقا

بر سر دار فنا پائی بنه سردار شو

گر همی خواهی محیطی بر تو گردد آشکار

گرد نقطه دائما سرگشته چون پرگار شو