غزل شمارهٔ ۱۳۸۶

نور رویش پرتوی بر ماهتاب انداخته

جعد زلفش سایبان بر آفتاب انداخته

سنبل زلفش پریشان کرده بر رخسار گل

بلبل شوریده را در پیچ و تاب انداخته

ساقی سرمست ما رندانه جام می به دست

آمده در بزم ما از رخ نقاب انداخته

لاابالی وار با رندان نشسته روز و شب

از رقیب ایمن سپر بر روی آب انداخته