غزل شمارهٔ ۱۳۸۸

پادشاهی با گدائی ساخته

سایه ای بر فرق ما انداخته

بر سریر دل نشسته شاه عشق

ملک دل از غیر خود پرداخته

مجلس مستانه ای آراسته

ساز جان ما خوشی انداخته

برده گوی دلبری از دلبران

مرکب عشقش به میدان تاخته