غزل شمارهٔ ۱۴۰۹

توئی که راحت جانی و دیده را دیده

توئی که مثل جمال تو دیده نادیده

فروگرفت خیالت سواد مردم چشم

چنانکه نیست تمیز از خیال تا دیده

مرا دلیست چو آئینه روشن و صافی

نگاه کرده در آئینه و تو را دیده

ندیده دیدهٔ من در جهان به جز زویت

خوش است این نظر دیدهٔ خدا دیده