غزل شمارهٔ ۱۴۱۱

ما نقش خیال تو نگاریم به دیده

در دیدهٔ ما بین که توان دید به دیده

نوریست که در دیدهٔ ما روی نموده

روشنتر از این دیدهٔ ما دیده که دیده

در دیدهٔ اهل نظر آن لعبت خندان

بگرفته خوشی گوشه و جائی بگزیده

یک نقطه محیط است که در دور درآمد

این دایره خطیست از آن نقطه کشیده