غزل شمارهٔ ۲۱۱۵

بازرسید آن بت زیبای من

خرمی این دم و فردای من

در نظرش روشنی چشم من

در رخ او باغ و تماشای من

عاقبت امر به گوشش رسید

بانگ من و نعره و هیهای من

بر در من کیست که در می‌زند

جان و جهان است و تمنای من