غزل شمارهٔ ۱۴۴۴
دامن عاشقان ز دست مده
جام می جز به رند مست مده
خاطر ما چو زلف خود مشکن
سر موئی به ما شکست مده
می به زاهد مده که حیف بود
جز به مستان می پرست مده
حالیا حال را غنیمت دان
وقت خود را به نیست و هست مده
دامن عاشقان ز دست مده
جام می جز به رند مست مده
خاطر ما چو زلف خود مشکن
سر موئی به ما شکست مده
می به زاهد مده که حیف بود
جز به مستان می پرست مده
حالیا حال را غنیمت دان
وقت خود را به نیست و هست مده