غزل شمارهٔ ۲۱۲۰

دگرباره چو مه کردیم خرمن

خرامیدیم بر کوری دشمن

دگربار آفتاب اندر حمل شد

بخندانید عالم را چو گلشن

ز طنازی شکوفه لب گشاده‌ست

به غمازی زبان گشته‌ست سوسن

چه اطلس‌ها که پوشیدند در باغ

از آن خیاط بی‌مقراض و سوزن