غزل شمارهٔ ۱۴۶۸

هر چه هست آن یکی است تا دانی

جان جانان یکی است تا دانی

ساغر می یکیست نوشش کن

میر مستان یکی است تا دانی

موج و دریا اگرچه دو نامند

عین ایشان یکی است تا دانی

درخرابات عشق مستان را

کفر و ایمان یکی است تا دانی