غزل شمارهٔ ۱۵۰۸

یاریست یار یاران یاری چگونه یاری

یاری که می توان گفت داریم یار غاری

یاری اگر ز یاری باری رسید بر وی

ما را نبود هرگز از یار خویش باری

نقش خیال رویش بر دیده می نگاریم

در چشم ما نظر کن روشن ببین نگاری

جز عاشقی و رندی کار دگر نداریم

مستانه در خرابات مائیم و خواندگاری