غزل شمارهٔ ۱۵۲۸

ای در میان جانها از ما کنار تا کی

مستان شراب نوشند ما در خمار تا کی

ما گشتگان عشقیم بر خاک ره فتاده

ما را چنین گذاری در رهگذار تا کی

تو چشمهٔ حیاتی سیراب از تو عالم

ما تشنه در بیابان در انتظار تا کی

ساقی بیار جامی بر خاک ما فرو ریز

در مجلسی چنین خوش گرد و غبار تا کی